اخبار هنرهای تجسمیاخبار هنری

مروری بر نشریات تجسمی که دیگر منتشر نشدند

نویسنده: نگین سردار

یاد رفتگان

مروری بر نشریات تجسمی که دیگر منتشر نشدند، بررسی عوامل و راهکارهای موجود.

هر آمدنی یک رفتنی دارد. رفتن همیشه تلخ بوده است و با این حال برخی رفتن‌ها تلخ‌تر؛ مثل زمانی که دو هفته نامه ی تندیس پس از 17 سال انتشار، با آن سابقه‌ی درخشانی که در جریان‌سازی‌ها و معرفی نویسندگان جوان به جامعه‌ی هنرهای تجسمی داشت، سرانجام در سال 98 با دنیای مطبوعات خداحافظی کرد. اگرچه خداحافظی از این مجله‌ی ارزشمند برای هنردوستان سخت بود. اما باید به خاطر آورد که تندیس نخستین نشریه‌ی تخصصی‌ای نیست که به هر دلیلی ناچار شد انتشارش را متوقف کند. فصلنامه طاووس (1371 تا 1380)، مجله تصویر (1371 تا 1381)، مجله ارغنون (1373 تا 1383)، فصلنامه هنر (1360 تا 1388)، مجله گلستانه (1377 تا 1389)، مجله هنرفردا (1389 تا 1391)، همگی مشتی از نمونه‌ی خروارها نشریه‌ی تجسمی‌ای هستند که علی رغم تمام تلاش‌هایشان از یک جایی به بعد دیگر ادامه ندادند. اما سوال من اینجاست: چرا؟

اکثریت قریب به اتفاق این نشریات، هزینه‌های گزاف و قیمت صعودی کاغذ و سایر هزینه‌های چاپ، که روز به روز هم بیشتر می‌شود را متهم ردیف اول ماجرا می‌دانند. این ادعا پر بیراه هم نیست. خبر افزایش نجومی قیمت کاغذ، برای همه‌مان آشنا است و به طور کلی از این دست مشکلات مالی در صنعت نشر فقط مربوط به دیروز و امروز نمی شود که بر عکس، این قصه سری دراز دارد. به طوری که فصلنامه‌ی طاووس انتشارش را در سال 80 به علت مشکلات اقتصادی متوقف کرد. اما به جز این، دیگر چه عواملی در افول یک نشریه‌ی تخصصی دخیل است؟ برای روشن تر شدن موضوع سراغ آرش تنهایی، گرافیست و دبیر پیشین تحریریه ی تندیس، رفتم و از او پرسیدم اگر فاکتور اقتصاد را کمرنگ کنیم، چه مشکلات دیگری باقی می‌ماند؟ تنهایی، عامل اصلی را مخاطب می‌داند و در این باره به نگاه فرد گفت:« به نظر من اصلی ترین عامل، مخاطب هست؛ جامعه مخاطب هنرهای تجسمی جمعیت کمی دارد و از این جمعیت کم تعداد کمی اهل مطالعه هستن و این تعداد اندک مخاطب جدی برای استمرار یک مجله تخصصی کافی نیستند.» همچنین به نظر او خوانندگان یک مجله برای مدت طولانی نمی‌توانند مخاطب وفادار باقی بمانند. به هرحال خوانندگان با تغییر موقعیتشان، از قبیل مهاجرت، بالا رفتن سن، مشغله و… بعد از مدتی از خواندن مداوم یک نشریه دست می‌کشند و این جاست که مجله باید بتواند مخاطب خود را جایگزین کند.

همچنین خوانندگان ممکن است رو به یک نشریه ی جدید بیاورند و این گونه یک مجله بخشی از مخاطب های خود را از دست بدهد. در واقع بسیاری از نشریات فعلی هنرهای تجسمی توانایی رقابت با نشریات جدید و تازه تاسیس را ندارند. مجلاتی که با رویکردی نو و همگام با پیشرفت تکنولوژی پا به میدان می گذارند و با خلاقیت ها و نوآوری هایشان گوی را از رقیبانشان می ربایند. از نظر آرش تنهایی میانگین عمر مفید یک نشریه در ایران بیشتر از ده سال نیست و بعد از ده سال نمی تواند با رویکرد اولیه اش ادامه دهد، چرا که جنس مخاطب در طول زمان دستخوش تغییرات می شود و از همین رو یک نشریه احتیاج به پوست اندازی دارد تا بتواند خودش را با نیازهای روز مخاطب هماهنگ سازد. بسیاری از نشریات تجسمی متعلق به دوران پیشا_اینترنت است. زمانی که گردش اطلاعات سرعت امروز را نداشت و همچنین برای دسترسی به دانش و اطلاعات چاره ی دیگری جز مراجعه به منابع کاغذی نبود ؛ امروزه اما بخش اعظمی از اطلاعات مورد نیاز یک فرد، در مدت بسیار کوتاهی و رایگان در دسترس شخص قرار می گیرد. حال یک نشریه ی تخصصی که مخاطبان خاص خود را دارد باید بتواند چیزی فراتر از اطلاعات در دسترس مخاطب قرار دهد و آن «چیز فراتر» دقیقا یکی از وجوه تمایزی است که باعث می شود در همین شرایط نابسامان بازار چاپ و نشر برخی مجلات سرپا بمانند و برخی خیر؛

چند سال پیش مجله ی تندیس مطلبی با عنوان «چرا تندیس را نمی خوانید؟» منتشر کرد. مخاطبی در پاسخ به این سوال گفته بود زمانی که من تندیس را می خواندم، دانشجو بودم، ایران بودم و اینترنت هم نبود. حالا بعد از چند سال خارج از کشور هستم، اینترنت هم هست… شاید حرف این مخاطب به تنهایی پاسخ به این سوال باشد که چرا در طول زمان نشریات مخاطب هایشان را از دست می دهند و چه چیزی باعث می شود یک مخاطب دیگر نیاز به یک مجله ی خاص را احساس نکند و چرا باید یک مجله مدام خودش را برای پذیرش مخاطبانی جدید از نسلی نو آماده کند.

راهی برای نجات

این روزها مجلات تخصصی برای ادامه ی حیات به تکاپو افتاده اند. ادامه انتشار نشریات به میزان استقبال و حمایت های مخاطبانش وابسته است. بسیاری دل به پشتیبانی نهادهای دولتی خوش کرده اند هرچند که با نظری گذشته می توان فهمید چرا این کار راه به جایی نمی برد: حمایت سازمان ها و نهادهای دولتی از نشریات هیچ قاعده و قانون خاصی ندارد و کاملا دلبخواهی است و مدیران سلیقه ای عمل می کنند با تعویض سمت یک مدیر، نشریه ی تحت حمایت آن سازمان به سادگی ممکن است جایگاه خودش را از دست بدهد.

با این حال حمایت نهادها از نشریات می تواند سازنده هم باشد، اگر کتابخانه ها یا انجمن هنرهای تجسمی هر شهر تعدادی از نشریات تخصصی این حوزه را خریداری کنند و به دست علاقمندانی برسانند که در حالت عادی ممکن نبود آن مجله را بخرند، نه فقط به اشاعه ی فرهنگ مطالعه کمک کرده اند که به نشریات خصوصی هم در تداوم انتشارشان یاری رسانده اند. هرچند که گلگی هایی هست از تاخیر در پرداخت پول از سوی این نهاد ها با این حال اگر این اقدام به عنوان یک سنت در جامعه رواج پیدا کند مشکلات بسیاری کمرنگ خواهد شد.

از سوی دگر بخش اعظمی از جامعه هدف نشریات هنرهای تجسمی را هنرجویان و دانشجوهای این رشته تشکیل می‌دهند، جوانان مشتاقی که بعضا از وجود چنین نشریاتی بی اطلاع هستند و کسی نیست که معرف این مجلات باشند. مجلات تجسمی احتیاج به نماینده در سطح جامعه دارند، واسطه‌هایی در هنرستان‌ها، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها. اساتید و معلمان می توانند مبلغ این گونه نشریات باشند. حتی مدارس یا انجمن‌های علمی دانشگاه‌ها می‌توانند تبدیل به پایگاهی برای مجلات شوند. این کار نه تنها به بیشتر خوانده شدن مجلات کمک می‌کند بلکه باعث می شود افرادی به واسطه‌ی مجله‌ای مشترک در کتابخانه‌ی مدارس یا انجمن‌ها گرد هم بیایند و تبادل ایده کنند و درنهایت منجر به جریان‌های تازه‌ای شوند.

درنهایت بحث تداوم مطبوعات و کنکاش در علل توقف انتشار آن‌ها، بحث تازه‌ای نیست. در ایران مطالعه هنوز به شکل یک عادت جمعی در نیامده است و مشکلات اقتصادی، هم چاپ مجله را برای اهالی مطبوعات و هم خرید آن را برای مخاطبانی که عموما قشر متوسط جامعه هستند دشوار کرده است. با این حال این موضوعی نیست که بتوان در یک گزارش تمام و کمال واکاوی‌اش کرد. چه بسا این سوژه پتانسیل یک پژوهش چند ماهه را داشته باشد و چه بسا اگر بیشتر به آن پرداخته شود بتواند به راه حلی منطقی و نجات دهنده منجر شود و چه بساهای دیگری که برای تداوم انتشار نشریات تخصصی به آن امید بسته‌ایم.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا