آرشیو

چرا جهان سلاح شیمیایی را ممنوع کرد؟

این متن ترجمه‌ای ست از مقاله‌ای که اخیرا در مجله پولیتیکو توسط Mark Perry نوشته شده است. این مطلب تاریخچه مختصر و مفیدی از استفاده و ممنوعیت سلاح‌های شیمیایی در جهان است و به علل اصلی ممنوعیت این سلاح‌ها پرداخته است. بعد از حمله شیمیایی دوم بشار اسد که واکنش نظامی آمریکا را در پی داشت، خواندن این مطلب می‌تواند نور جدیدی بر این پرسش بیاندازد که واقعا چرا تسلیحات شیمیایی را ممنوع کردند؟ اصل مطلب در همین لینک در دسترس است.

در غروب ۲۲ آوریل سال ۱۹۱۵ –بحبوحه‌ی جنگ جهانی اول- سربازهای الجزایری و فرانسوی در سنگر خود در خط غربی، نزدیک شهر Ypres در بلژیک بودند که توجه‌شان به گاز زرد-سبز رنگی جلب شد که به سمت‌شان می‌آمد. سربازها فکر کردند که این گاز مه‌مانند پوششی است که پیاده‌نظام آلمان می‌خواهد از آن استفاده کند، و از همین رو برای دفاع آماده شدند. اما در واقع، آن مه گاز کلورین بود که آلمان‌ها به وسیله ۶۰۰۰ سیلندر فشارقوی آزاد کرده بودند. گاز به جلو می‌خزید، و به شکلی شبح‌وار وارد خاکریز سربازهای متفقین شد. در اثر آن بلافاصله هزاران سرباز خفه شدند و مردند، و هزاران نفر از ترس فرار کردند، که در نتیجه چهار مایل از جبهه متفقین بی‌دفاع رها شد.

حمله Ypres اولین بار نبود که در آن از گاز استفاده می‌شد (هر دو طرف، فرانسه و آلمان، پیش‌تر در همان جنگ از گاز استفاده کرده بودند)، اما اولین بار بود که در یک نبرد از گاز سمی در ابعاد وسیع استفاده می‌شد. اثرات حمله وحشتناک بود؛ آن‌طور که یک سرباز بعدها توصیف کرد موجب «حس سوختن در سر، حس فرورفتن سوزن‌های داغ در ریه، و خفگی در گلو» شد. بیش از ۵۰۰۰ سرباز درجا کشته شدند، و هزارن نفر دیگر که با دهان‌های کف‌کرده به عقب فرار کردند، تا چندین دهه از اثرات ناتوان‌کننده گاز رنج برند.

بمب‌های حاوی گاز سارین که همین ماه پیش توسط جت‌های SU-22 [سوخو ۲۲] همین ماه پیش بر روی شهر خان شیخون در استان ادلب سوریه رها شد، اثراتی مشابه حمله Ypres به جا گذاشت. حمله شیمیایی چندده غیرنظامی سوری، شامل ۱۱ کودک را کشت. اثرات گاز کشنده سارین تقریبا شبیه همان گاز در حمله ۱۹۱۵ است: قربانیان خفه شدند، استفراغ کردند، ریه‌هاشان منقبض شد، ماهیچه‌یشان با درد وحشتناک شروع به تشنج کرد و در نهایت مردند.

در هر دو مورد، حمله شیمیایی به شکل جهانی محکوم شد. پس از حمله Ypres، روزنامه Daily Mirror لندن تیتری را منتشر کرد که دهشتناکی حمله را توصیف می‌کرد: «عمل شیطانی: نامت آلمان است» و همین تم را صد سال بعد با قلم درشت بعد از خان شیخون تکرار کرد: «اسد، دوباره کودکان را شیمیایی کرد». واژه «دوباره» درواقع اشاره به این دارد که این حمله، دومین باری بود که بشار اسد غیرنظامیان را با گاز شیمیایی کشت؛ اولین بار در آگست ۲۰۱۳ بود، وقتی رژیم سوریه با گاز اعصاب به غوطه که از شهرهای حاشیه دمشق است حمله کرد و چیزی بین ۲۸۱ تا ۱۷۰۰ غیرنظامی را کشت و هزاران نفر را زخمی کرد (آمار دقیق همچنان نامشخص است). تصاویر قربانیان، وقتی که در آخرین دقایق در حال جان دادن بودند، توجه جهانیان را به خود معطوف کرد و همه را در شوک گذاشت.

رییس‌جمهور دانلد ترامپ، که تا آن موقع توجه خاصی به غیرنظامیان سوریه نکرده بود، گفت که حمله شیمیایی ۴ آوریل به خان شیخون «نظرش» را راجع به بشار اسد تغییر داد، و از همین رو دستور حمله موشکی به پایگاه هوایی‌ای که گاز سارین در آن نگهداری می‌شد را صادر کرد. تغییرنظر ترامپ تحلیل‌گران سیاسی را متعجب کرد تا بپرسند دقیقا چرا سلاح شیمیایی سبب این واکنش آمریکا شد، درحالی‌که اکثریت آن نیم ملیون نفر غیرنظامی که در سوریه سلاخی شدند، توسط سلاح‌های متعارف کشته شدند. به عبارت دیگر، چرا ما سلاح‌های شیمیایی را ممنوع کردیم، اما سلاح‌هایی که به همان اندازه و بلکه بیشتر کشنده هستند (مانند بمب‌های بشکه‌ای و تیربارها) را ممنوع نکرده ایم؟

یک پاسخ این است که هرچند حمله شیمیایی دهشتناک است، اما همچنین از نظر نظامی بازده پایینی دارد. بعد از حمله Ypres، متفقین به سربازان خود ماسک دادند تا بتوانند به راحتی در خاکریزها بشینند و سربازهای آلمانی که از پشتِ گاز یورش آورده بودند را بکشند. این روند همچنان ادامه داشت حتی وقتی هر دو طرف نبرد تصمیم گرفتند گازهای کشنده‌تری (مانند گاز خردل و phosgene) استفاده کنند. هر دو طرف روش‌های مقابله با گاز را نیز توسعه دادند و استفاده کردند. در همین حین بود که مشخص شد کنترل این سلاح بسیار سخت است. در چندین نمونه که به‌خوبی نیز مستند شده، گازهای سمی به وسیله باد به سمت رهاکننده آنها برگشتند و به خاکریز خود آن‌ها وارد شدند. در همین زمینه بود که از واژه blowback استفاده شد تا نتایج غیرعمدی یک عملیات زیرکانه را توصیف کند.
در انتهای جنگ جهانی اول، آمارگیری دقیق تلفات مشخص کرد که ۹۱۰۰۰ سرباز در کل توسط گاز کشته شدند، که این رقم کمتر از ده درصد کل کشته‌های جنگ بود. همچنین مشخص شد که تیربارها و توپخانه‌ها، سیستم‌های بسیار پربازده‌تری برای کشتن هستند. اما آن ارقام فقط بخشی از ماجرا را بازگو می‌کنند. چرا که گاز استفاده شده نتایج وحشتناک فیزیولوژیکی بر جا گذاشت، که خود یک مرحله جدید از توحش به قصابی وحشیانه‌ای که در جریان بود اضافه کرد. شعری که Wilfred Owen تحت عنوان لاتین Dulce et Decorum est (چه شیرین و افتخار آمیز است…) سرود در وصف حمله شیمیایی بود که بعدها تبدیل به یکی از یادواره‌های جنگ شد (شعر می‌گوید «اگر گوش دهید در هر تکان می‌شنوید صدای خونی که از ریه‌های تخریب شده و کف کرده غرغره می‌شود، زشت و وقیح مانند سرطان…») و John Singer Sargent نقاشی «گازگرفته» [نقاشی ابتدای همین ترجمه] را کشید که در آن صفی از سربازها را نشان می‌داد که با گاز کور شده‌اند و به جلو تلوتلو می‌خورند، گویی در یک آیین مذهبی شرکت کرده اند. منتقدان به تم میهن‌پرستانه نقاشی حمله کردند، اما پیام نقاشی خیلی ظریف‌تر از آن بود که منتقدان درک کنند: وقتی که کوری راهنمای کور دیگر می‌شود تا در یک منطقه سوخته راه را پیدا کنند. خیلی پس از جنگ، سربازان فرانسوی که جان از حمله گاز خردل به در برده بودند را می‌شد روی صندلی‌های مترو پاریس دید، که با صورت‌های آبله و زخمی جدا از بقیه نشسته اند.

همان موقع هم فرماندهان ارشد اعتراف کرده بودند که در برآورد بازده سلاح شیمیایی بزرگ‌نمایی شده است، که البته مانع از استفاده آن‌ نشد. حمله آلمان به Ypres خط قرمزهای دنیای متمدن را پایین آورد، و در همان حال انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها نیز معیارهای اخلاقی خود را کنار گذاشتند و جبران کردند. فرمانده انگلیسی Sir John French در خط غربی خشم خود علیه آلمانی‌ها را این‌طور فریاد زد که «حمله Ypres یک بی‌احترامی وحشیانه و کلبی‌مسلک به اصول و مقررات جنگ متمدن است» و البته بلافاصله توجیه کرد: «استفاده مکرر دشمن از گاز خفه‌کننده، چاره‌ای برای من نمی‌گذارد جز اینکه با همان روش پاسخ دهم». با تمام این احوال، آن زمان شکی نبود که استفاده از گاز یک جنایت نیست، یا آن‌طور که یک افسر انگلیسی بعدها توصیف کرد «آنقدرها هم غلط نیست».

پس از جنگ قدرت‌های بزرگ توافق کردند که استفاده از گاز کشنده غلط است، اما بلافاصله آن را ممنوع نکردند. بلکه بعدها در سال ۱۹۲۵ در پروتوکل ژنو بود که «استفاده از گازهای سمی، کشنده، و غیره و نیز سلاح‌های بیولوژیکی در جنگ ممنوع است». این توافق مورد تایید شدید همان‌هایی قرار گرفت که از گاز در جنگ استفاده کرده بودند: اتریش، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه (آمریکا پروتوکل را امضا کرد اما سنا تا سال ۱۹۷۵ آن را تصویب نکرد). پروتوکل خیلی مورد استقبال قرار گرفت چرا که مشخص می‌کرد که جامعه بین‌المللی به این فهم رسیده که استفاده از برخی سلاح‌ها آنقدر وحشتناک است که حتی در جنگ نیز نباید استفاده شود. اما، این توافق مانع از تولید و انبار سلاح‌های شیمیایی نشد (تا در «شرایط لازم» از آن استفاده شود)، و اکثر امضاکنندگان ارشد آن توافق به تولید سلاح‌های شیمیایی ادامه دادند.

حتی این توافق باعث نشد که در نبردهای بعدی از آن استفاده نشود. گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که انگلیسی‌ها از گاز سمی علیه کُردها در سال ۱۹۲۰ در عراق استفاده کردند. هرچند که گزارش‌ها همچنان تاییدنشده هستند، وزیر جنگ آن زمان –وینستون چرچیل- از آن دفاع کرد: «این نازک‌نارنجی‌بازی‌ها درباره استفاده از سلاح شیمیایی را نمی‌فهمم». و بنیتو موسیلنی نیز گفت «من به شدت موافق استفاده از گاز سمی علیه قبایل غیرمتمدن هستم». در سال ۱۹۳۵ موسیلنی دستور استفاده از گاز خردل در حمله ایتالیا به اتیوپی را صادر کرد. در آن حمله، صدهزار نفر کشته شدند. کاملا واضح بود که آن بندِ «در شرایط لازم» که در توافق صراحتا ذکر نشده بود در جنگ جهانی دوم مورد توسل قرار گرفت. در سال ۱۹۴۴ چرچیل (نخست‌وزیر وقت) به فرماندهان ارتشش دستور داد که «به‌طور جدی به استفاده از گاز سمی فکر کنند». چرچیل گفت «احمقانه است به مسائل اخلاقی فکر کنیم وقتی که در جنگ قبلی همه از گاز سمی استفاده کردند و صدایی از اخلاق‌گرایان یا کلیسا شنیده نشد» چرچیل حتی فراتر از این رفت و گفت تنها دلیلی که آلمانی‌ها از آن استفاده نکرده اند (در جنگ جهانی دوم) این است که از واکنش تنبیهی ما می‌ترسند.
در همین زمینه سخن‌گوی کاخ سفید، Sean Spicer گاف بزرگی داد و گفت که «حتی هیتلر» هم به پستی اسد نبود و از سلاح شیمیایی استفاده نکرد (یک انحراف خیلی بزرگ، چرا که استفاده هیتلر از گاز برای کشتار میلیون‌ها یهودی در هولوکاست را نادیده گرفت، و البته Spicer بابت آن عذرخواهی کرد). به همین دلیل موضوع یک‌بار دیگر ارزش بررسی دارد. تا کنون تبیین‌ها و توجیهات متعددی برای عدم استفاده هیتلر از سلاح شیمیایی در جنگ جهانی دوم ارائه شده است که شامل این فرضیه میشود که چون خودش در جنگ جهانی اول دچار حمله شیمیایی شده بود، نمی‌خواست همان توحش را بر دیگران اعمال کند. البته این فرضیه غیرمحتمل به نظر می‌رسد، چرا که باورکردنی‌تر این است که هیتلر و فرماندهانش محدودیت‌های این سلاح در نبرد را به درستی درک کرده بودند.

دلیل امتناع هیتلر هرچه که بود، نظر مخالفان سلاح‌های شیمیایی را تایید می‌کند: اینکه ارتش‌های جهان بیزارند از اینکه سلاح‌هایی که با بازده بالا می‌کشد را ممنوع کنند، اما با رضایت خاطر آن سلاح‌هایی که به دردشان نمی‌خورد را ممنوع می‌کنند. به عبارت دیگر، فرماندهان نظامی در سال ۱۹۲۵ توافق کردند که از گاز سمی استفاده نکنند، نه به این دلیل که به شکل وحشتناکی موثر بود، بلکه دقیقا به این دلیل که موثر نبود.

کلُنل بازنشسته Paul Hughes که به عنوان افسر ارشد در دفتر بازسازی پنتاگون کار می‌کند می‌گوید «[سلاح شیمیایی] یک سلاح بی‌ثبات است که می‌تواند به راحتی علیه حمله‌کننده عمل کند» و «از همین رو خیلی ساده بود که در مورد ممنوع شدن آن مذاکره شود، چرا که به اندازه تسلیحات رایج بازده ندارد». اما در عین حال کلُنل Hughes مخالف این است که هر سلاحی که بازده کم دارد باید ممنوع شود، چرا که مثلا در آن صورت آمریکا مجبور می‌شد «تمام تسلیحات هسته‌ای و موشک‌هایی که قادر به حمل کلاهک اتمی هستند را از رده خارج کند، علیرغم این واقعیت که که در جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی می‌توانست سودمند باشد.»

با تمام این توصیفات، آمریکا بر دو سیستم تسلیحاتی که جامعه بین‌المللی خواستار ممنوعیت آن‌ها بود به شدت پافشاری کرد. در میانه دهه ۱۹۹۰، ارتش با ممنوع شدن مین‌های زمینی به شدت مخالفت کرد، هرچند که بسیار از افسرهای ارشد بازنشسته و گروه‌های غیردولتی به شدت از ممنوع شدن آن حمایت می‌کردند. در آن زمان موضوع این بود که آیا می‌توان «مین‌های هوشمند» (همان‌هایی که بلافاصله منفجر نمی‌شدند) را از ارتش حذف کرد، و اینکه آیا واقعا ارتش آمریکا در کره جنوبی، برای واکنش به حمله کره شمالی، مین زمینی لازم داشت؟ علاوه بر این، افسران ارشد ارتش متعقد بودند که ممنوع کردن مین زمینی موجب عطف‌به‌ماسبق خطرناکی می‌شود، چرا که بعد از قبول ممنوعیت مین سازمان‌های انسان‌دوستانه متمایل به چپ راه خود را برای بیشتر تحت فشار گذاشتن ارتش باز می‌کردند. این دیدگاه به خوبی در مکالمات بین فرمانده ارتش Eric Shinkseki (که خود یک پایش را بر روی مین در ویتنام از دست داده بود) و سناتور Patricj Leahy که موافق ممنوعیت مین بود بازتاب یافته است. مکالمه آن‌ها در یک نشست در Capitol Hill اتفاق افتاد وقتی که Shinseki گفت «ما نه مین می‌خواهیم و نه به آن نیاز داریم، ولی ممنوعش نمی‌کنیم.»

دولت آمریکا همچنین در مقابل ممنوعیت بمب‌های خوشه‌ای (بمب‌های که خود شامل بمبک‌های متعدد دیگر است و محوطه بزرگی را تخریب می‌کنند) نیز مقاومت کرده است. بمب‌های خوشه‌ای به طور گسترده در جنگ بالکان در زمان کلینتون استفاده شد، و میادین نبرد را با بمبک‌هایی پوشاند که در زمان جنگ عمل نکردند، و در نتیجه پس از خاتمه جنگ همچنان قربانی می‌گرفتند. تلاش برای ممنوع کردن در دهه ۱۹۹۰ در سوئیس آغاز شد. در میان حامیان ممنوعیت یک کارمند وزارت خارجه نروژ بود که یک دادخواست شورانگیز در دفاع از ممنوعیت بمب‌های خوشه‌ای آماده کرده بود و قرائت می‌کرد. در میان سخنرانی او (که من هم حضور داشتم) یک کلُنل انگلیسی از آن طرف میز به سمت من خم شد و با لبخند گفت «میدونی چرا نروژی‌ها می‌خوان ممنوعش کنن؟ چون خودشون ندارن»

آن کلُنل انگلیسی راست می‌گفت: ارتش‌های دنیا هرگز سلاح‌هایی که با بازده بالا کشتار انجام می‌دهند را ممنوع نمی‌کنند. در نتیجه هرچند که در صحنه بین‌المللی خیلی‌ها مخالف مین زمینی و بمب‌های خوشه‌ای هستند (۱۶۲ کشور پیمان ممنوعیت مین، و ۱۰۸ کشور پیمان ممنوعیت بمب‌های خوشه‌ای را امضا کرده‌اند) اما کشورهایی که بیشترین احتمال را دارد که از آن‌ها استفاده کنند (آمریکا، چین، روسیه، و هند) همچنان از امضا کردن آن امتناع می‌کنند. در خلال گفتمان آن‌ها که روی ممنوعیت این تسلیحات کار می‌کنند می‌شود فهمید که این سلاح‌ها هنوز به اندازه کافی «تقبیح» نشده اند.
اما این در مورد گاز سمی صدق نمی‌کند، که تاریخچه‌اش برمی‌گردد به آن حمله در ماه آوریل علیه سربازان فرانسوی و الجزایری. در دهه‌های بعد از آن اتفاق جامعه بین‌المللی تصمیم گرفت که چنان حملاتی را باید ممنوع کرد. نتیجه این شد که گاز سمی و سلاح‌های شیمیایی دیگر به عنوان سلاح جنگی طبقه‌بندی نمی‌شد بلکه به عنوان سلاح ترور جمعی شناخته شد. این تغییر بنیادین در قضاوت در مورد سلاح‌ها، بعدها در سال ۱۹۹۳ تایید شد، آن هنگام که کشورهای آمریکا، روسیه، چین، و هند پیمان سلاح‌های شیمیایی را امضا کردند، همان پیمانی که بشار اسد نیز در پیِ فشارهای بین‌المللی پس از حمله‌اش به غوطه در ۲۰۱۳ با آن موافقت کرد.

ظاهرا رئیس‌جمهور ترامپ از تصمیم بشار اسد برای استفاده از گاز سارین گیج شده بود و از مشاوران و دوستانش پرسیده بود که واقعا چرا اسد باید حرکتی تا به این حد ریسکی انجام دهد؟ احتمالا بهترین تبیین این ماجرا این است که اسد از قصد می‌خواست که توافقات بین‌المللی را زیرپا بگذارد، همان توافقی که بعد از حمله وحشیانه Ypres به وقوع پیوست.

حسن حسن، ناظر و تحلیل‌گر وقایع سوریه در موسسه تحریر، می‌گوید که «هدف اسد از حمله شیمیایی به خان شیخون، فقط ایجاد رعب و وحشت است». او می‌افزاید «بر اساس تحلیل‌های آمریکا، این حمله هر خط قرمزی را رد کرده است: اسد نه تنها غیرنظامیان را هدف قرار داده است، بلکه به مردم خودش هم پیامی مخابره کرده: اینکه جامعه بین‌المللی برایش مهم نیست، کسی به فکر آن‌ها نیست. البته واکنش نظامی آمریکا نشان داد که این غلط است»

همان‌طور که حسن تیزبینانه بیان کرد، پاسخ ترامپ روسیه را در مقام دفاع گذاشت، چرا که مسکو پیمان ۱۹۹۳ را امضا کرده است، و در نتیجه مجبور است از حمله اسد که غیرقابل دفاع است، دفاع کند. حسن می‌گوید «روس‌ها به این موضوع خیلی حساس‌اند، و دقیقا به همین دلیل است که علیرغم روال خودشان، ادعا کرده اند که تسلیحات شیمیایی متعلق به نیروهای مخالف اسد بود. ادعایی که هیچ‌کس باور نمی‌کند، حتی خود روس‌ها».

 

نویسنده: مارک پری (ترجمه توسط س.ن.)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا