
اگرچه که نقاشی مهارتی است که تنها با تلاش و تمرین سالیانه و دانش میتوان در آنها چیره دست شد، اما چیزی که یک نقاش را از سایر هم صنفان خود جدا میسازد و او را منحصر به فرد می کند، نه تکنیک و تسلط او، که دریچهای است که هنرمند از آن به جهان خارج مینگرد. زیست شخصی هنرمند همان چیزی است که باعث می شود هنر او، اثری یگانه و بی بدیل باشد.
هنگامی که میخواهید آثار نزار موسوی نیا را بررسی کنید پیش از هرچیز بهتر است بدانید که قرار نیست با تصاویری آرامش بخش یا روایتی با سیر منطقی رو به رو شوید. نقاشیهای او به رویایی آشفته میماند، تابلوهای او هذیانهای بیمار تبداری است که به تصویر درآمده است.
نزار موسوی نیا در آثارش دست به خلق جهانی سورئال میزند. دنیای عجیب نویی که در آن شخصیتهایش دیگر به سان آدمیزاد نیستند، یا حداقل آن گونه رفتار نمی کنند. دنیایی که حیواناتش، درخت هایش و آسمانش همگی طلسم شدهاند و تندخو، بی رحم و تیره هستند. میشود با اطمینان ادعا کرد که گروتسک در آثار موسوی نیا، نه یک سبک، بلکه یک نگرش شخصی به دنیا است. پنجرهای است که جهان درونی هنرمند را جهان بیرونی متصل می سازد. تعجبی هم ندارد که دریچهی نگاه او این چنین تهاجمی و ناخوشایند باشد. نه وقتی که بدانیم نزار موسوی نیا زادهی جنوب است و آسمان کودکیاش به جای پرنده، بمب افکن در خود جای داده بود.
شاید در ابتدا پل زدن میان این دو دشوار باشد به خصوص که در آثار این هنرمند چندان اشارهی مستقیمی به جنگ هشت ساله نشده است. ما در نقاشیهای او کمتر آلات جنگی میبینیم و بیشتر آدمهایی با بدنهای گروتسک و فیگورهایی غیر عادی به چشم میخورند که درحال انجام کنشی نامتجانس هستند.
نکته هم همین جا است: اصلا قرار نیست زیست شخصی هنرمند به شکلی روشن و واضح در اثر هنری او نمود پیدا کند. اثر هنری آینهی تمام نمای زندگی و خاطرات هنرمند نیست بلکه استعارهای پیچیده است که در لایههای زیرین خود نشانههایی نمادین از ناخودآگاه و تجربهی زیسته خالق خود دارد.
هنرمند به مثابهی خالق، خواسته یا ناخواسته در آثار خود بخشهایی از وجودش را فاش میکند. قسمتی که بیانش از کنش بر نمیآید و در زبان نمیگنجد یا بهتر: نباید بگنجد و دقیقا همین نیمهی پنهان، نیمه ای برآمده از خاطرات و تجربههای فردی، است که آثار موسوی نیا را چنین تاریک، خشن و هولناک میسازد.











