سیری در معانی آثار هنری با کمک هرمنوتیک

سمانه دولتی
همواره این پرسش مطرح بوده است که آیا برای تحلیل یک اثر هنری می توان به سراغ زندگی خصوصی هنرمند و یا افکار و اندیشه های او رفت ؟! در اینجا از یک شیوه یا روش در حوزه معنایابی آثار هنری استفاده می گردد که آن را هرمنوتیک می نامند .
هرمنوتیک چیست؟
هرمنوتیک ( Hermeneutics ) یا علم تاویل به تفسیر روشمند و نظریه پردازی در حیطه متون و آثار هنری گویند و هدف آن بازگشایی و یافتن پیامها ، نشانه ها و معانی اثر یا پدیده است .
هرمنوتیک را به دو بخش کلی می توان تقسیم بندی نمود :
1_ هرمنوتیک سنتی یا کلاسیک
2_ هرمنوتیک نوین یا مدرن
در هرمنوتیک کلاسیک اعتقاد بر این است که هر اثر هنری دارای معنای قطعی است که می توان به راحتی به آن معنای اصلی در اثر پی برد و بهترین شیوه این است که مستقیم به سراغ هنرمند و نیت خالق اثر یا بیوگرافی او رفته و از طریق آنها معنایابی اثر انجام گیرد.
اما در هرمنوتیک مدرن برعکس اعتقاد بر این است که چه هنرمند معاصر باشد یا چه در گذشته باشد ، به نیات اصلی هنرمند و بیوگرافی دقیق او امکان دسترسی نیست فلذا این امر قابل انجام نخواهد بود. بنابراین در هرمنوتیک مدرن توصیه بر این است که اصطلاحا با خود اثر به عنوان مخاطب مکالمه داشت بدین معنی که نگاهها و پیش فرضهای خودمان با اثر هنری را تبادل کنیم و ببینیم ما خود چه برداشتی به لحاظ شخصی و فردی از اثر می توانیم داشته باشیم و اثر با اجزایی که دارد چگونه اصطلاحا افق انتظارات ما را پاسخ میدهد. این تعامل و تامل در اثر هنری تا حدی می تواند مخاطب را به معنا نزدیک تر کند .
اما مساله مهمتر در هرمنوتیک مدرن این است که معنای قطعی و نهایی برای هیچ اثری متصور نیست . زیرا که تحلیل گران و مخاطبین در طول زمان به سبب جنس زیستشان و نوع تفکراتشان و حتی امکانات و علوم در دسترسشان مبانی اصول زیبایی شناختی متفاوتی دارند ، پس در گفتگو با اثر معانی خاص خودشان را می توانند بیافرینند .
گاهی نیز در مواجه با اثر مخاطب تلاش می کند معانی را کشف کند، اما نمی تواند . اینجا ممکن است دو مساله وجود داشته باشد : یا اینکه مخاطب توانایی و دانش کافی کشف یا استخراج معانی را ندارد .
یا اینکه هنرمند نتوانسته معانی و مفاهیمی که مدنظرش بوده است را در قالب اثر عرضه کند و اتفاقی که می افتد این است که هنرمند شروع می کند به مصاحبه کردن ، گفتگو کردن در کنار اثر و معانی و مفاهیم درون اثر را بیان کردن. برخی از نظریه پردازان هنری این را به عنوان یک نقص می دانند ، چراکه هنرمند اگر قرار بود چیزی را از طریق اثر بیان کند ، باید در اثر متجلی شود و اگر این امکان به وجود نیامده است این نقص از هنرمند بوده است. لذا رفتن به سراغ خود هنرمند برای یافتن معنای درون اثر از دید بعضی کارشناسان هنری قابل قبول نیست، به این دلیل که هنرمند گاهی در دسترس نیست ، گاهی از دنیا رفته است و گاهی به قول برخی اندیشمندان این حوزه ، مخاطب و تحلیل گر می تواند معانی را از اثر استخراج کند که حتی خود هنرمند هم به آنها واقف نبوده و نیست ، چون جریان خلق اثر هنری یک روند مکانیکی و از پیش برنامه ریزی شده نیست و هنرمند یک ساختار کلی از اثر را در ذهن خود شکل می دهد که به او می گوید از کجا به کجا می خواهد حرکت کند اما در در طول مسیر آفرینش گری هنری اتفاقاتی در احساسات ، افکار و درون هنرمند ممکن رخ دهندکه فرآیند خلق اثر را دارای فراز و نشیب و تغییرات اساسی نماید.
اما در نهایت پرواضح است که هرمنوتیک متد و روشی است که سعی دارد به تحلیل گران حوزه هنری در دست یابی و تفسیر آثار هنری هرچند به طور نسبی کمک شایانی کند و اهمیت آن در این حیطه غیر قابل انکار است.




